تبليغاتX
دلم زخمی دنیا بود


دلم زخمی دنیا بود

خیال کردم دوا داره

سلام به همه اونای که منو تو مشکلی که داشتم کمک کردن و تنهام نذاشتن

من دیگه میخوام وبمو تعطیل کنم

این ترم دروس خیلی سنگینی گرفتم  دارم کم کم اماده میشم که برم به استقبال درسام

خیلی کم میام نت و نمیخوام مثل بعضی از آدما سالی باری بیام وبمو چک کنم .

من اگه بیام نت فقط یاهو میام .

اگه کسی خواست با من ارتباط بر قرار کنه این  ID منه

 

 

 www.r.ninim@yahoo.com

 

 

همتونو دوس دارم به خدا

 

خداحافظ یه همه

دوستای گلم

 

دوشنبه 1388/07/06ساعت 14:50 نویسنده **********رضا مشکی**********| |

سلام به همه دوستای گل خودم

نماز روزتون قبول مارو هم از دعای خودتون بی نصیب نذارین

باز دوباره من اومدم

این چند روز بدجوری گرفتار بودم

بنا به مسائل امنیتی نمیتونم بگم

با یه آپ دوباره کارو شروع میکنم

 

 

پدر در حال رد شدن از کنار اتاق خواب پسرش بود، با تعجب ديد که تخت خواب کاملاً مرتب و همه چيز جمع و جور شده. يک پاکت هم به روي بالش گذاشته شده و روش نوشته بود «پدر». با بدترين پيش داوري هاي ذهني پاکت رو باز کرد و با دستان لرزان نامه رو خوند :

پدر عزيزم،
با اندوه و افسوس فراوان برايت مي نويسم. من مجبور بودم با دوست دختر جديدم فرار کنم، چون مي خواستم جلوي يک رويارويي با مادر و تو رو بگيرم. من احساسات واقعي رو با Stacy پيدا کردم، او واقعاً معرکه است، اما مي دونستم که تو اون رو نخواهي پذيرفت، به خاطر تيزبيني هاش، خالکوبي هاش ، لباسهاي تنگ موتور سواريش و به خاطر اينکه سنش از من خيلي بيشتره. اما فقط احساسات نيست، پدر. اون حامله است. Stacy به من گفت ما مي تونيم شاد و خوشبخت بشيم. اون يک تريلي توي جنگل داره و کُلي هيزم براي تمام زمستون. ما يک رؤياي مشترک داريم براي داشتن تعداد زيادي بچه. Stacy چشمان من رو به روي حقيقت باز کرد که ماريجوانا واقعاً به کسي صدمه نمي زنه. ما اون رو براي خودمون مي کاريم، و براي تجارت با کمک آدماي ديگه اي که توي مزرعه هستن، براي تمام کوکائينها و اکستازيهايي که مي خوايم. در ضمن، دعا مي کنيم که علم بتونه درماني براي ايدز پيدا کنه، و Stacy بهتر بشه. اون لياقتش رو داره. نگران نباش پدر، من 15 سالمه، و مي دونم چطور از خودم مراقبت کنم. يک روز، مطمئنم که براي ديدارتون بر مي گرديم، اونوقت تو مي توني نوه هاي زيادت رو ببيني.
با عشق،
پسرت،
John

پاورقي : پدر، هيچ کدوم از جريانات بالا واقعي نيست، من بالا هستم تو خونه Tommy. فقط مي خواستم بهت يادآوري کنم که در دنيا چيزهاي بدتري هم هست نسبت به کارنامه مدرسه که روي ميزمه. دوسِت دارم! هروقت براي اومدن به خونه امن بود، بهم زنگ بزن.

سه شنبه 1388/06/24ساعت 0:15 نویسنده **********رضا مشکی**********| |

انشا یک پسر خوب

تابستان سال گذشته :
پسر خاله ام زیر چرخ تریلی رفت وله گشت وما در مراسم ختمش شرکت کردیم.
خیلی میوه وخرما وحلوا خوردیم وخیلی خوش گذشت,ما خیلی خاک بازی کردیم , من هر چه گشتم پسر خاله ام را پیدا نکردم , پدرم خیلی مارا با بیل زد.بدون دلیل !
من در پارسال خیلی درس خواندم ولی نتوانستم قبول شوم ومن را از مدرسه اخراج کردند.
پدرم من را به مکانیکی فرستاد تا کار کنم , اوستای من هر روز من را با زنجیر چرخ می زدوگاهی که خیلی عصبانی می شد من را به زمین می بست وبا ماشین مشتریها از روی من رد می شد.
من خیلی در کارهای خانه به مادرم کمک می کنم, مادرم من را در سال گذشته خیلی دوست می داشت ومن را خیلی ماچ می کرد پدرم حسود بود ومن را با شیلنگ کتک می زد!!!!
تابستان گذشته خواهرم وشوهر خواهرم خیلی از هم طلاق گرفتند در ضمن خواهرم حامله است , پدرم می گوید یا پسر است یا دوقلو ! ولی من چیزی نمی گویم چون نمی دانم بچه ای به این اندازه از شکم خواهرم در نخواهد آمد.
در سال گذشته ما به مسافرت با قطار رفتیم.من در کوپه پدرم را عصبانی کردم وپدرم من را به تخت بست ومن تا صبح به همان وضع خوابیدم.
پدرم در سال گذشته خیلی سیگار می کشید ومادرم خیلی ناراحت است .من نمیدانم چرا وقتی مادرم به من فحش می دهد پدرم خیلی عصبانی می شودشاید من را خیلی دوست داردکه دلش نمی خواهد مادرم به من فحش دهد.
در سال گذشته ما به عید دیدنی رفتیم ومن حدودا خیلی عیدی گرفتم ولی پدرم همه آنها را گرفت و یک آنتن ماهواره خریدکه بسیار بد آموزی دارد ومن نگاه نمی کنم و پدرم از صبح تا شب شوهای بی ناموسی نگاه میکند وبشکن می زند.
پدرم در سال گذشته رژیم گرفته وبا دوستهایش آب شنگولی وماست و خیار می خورند و می خندند.گاهی وقتها هم آب رنگی با چیپس وماست موسیر می خورند اما نمی دانم چرا مادرم گریه می کند.

من خیلی سال گذشته را دوست دارم ....

این بود انشاء من

سه شنبه 1388/05/27ساعت 2:23 نویسنده **********رضا مشکی**********| |

سلام به همه بروبچ باحال و باکلاس

خوبین خوشین

بلاخره این خونه که دستم بود اومدن از شرش راحت شدم این چند روز یه بار هم دزد اومد

ولی بیچاره دید خونه پره فلنگو بست  یعنی افتادیم دنبالش ولی نتونستیم بگیریمش 

این چند روز همش کارمون شده بود بازی دستگامو اوردم تا صبح یه سر بازی

گاهی اوقات هم فیلم نیگاه میکردیم ولی خب دیگه حالم بهم میخورد

اخه مسئولیت یه خونه خیلی سنگینه اونم یه جای که امنیت نداره

به هر حال این مسئولیت و به سلامت پشت سر گذاشتم

دیگه هم غلط کنم خونه ای تحویل بگیرم اونم یه خونه تو جای نا امن

خیلی حرف دارم که بزنم ولی اینجا جاش نی

به هر حال خوشحالم که دوباره اومدم پیش شما دوستای عزیز

.

.

.

فلان بای

 

 

پنجشنبه 1388/05/22ساعت 21:11 نویسنده **********رضا مشکی**********| |

سلام و ۱۰۰ سلام به دوستای گل خودم 

که همیشه به فکر من بودین

نوکر همتون هم هستم

چطورین خوبین چه خبر

در چه حالین دارین حال میکنین تو تابستون هااااااااااااااااا

یه چیزی میخوام بگم اگه ممکنه نظرتونو بگین

میخوام یه تغییراتی تو وبم بدم ولی

نمیدونم چیکارش کنم

میخوام فقط عاشقونه ننویسم

یه سبک های دیگه هم بزارم

ولی نمیدونم چی بزارم

اگه میشه لطف کنین راهنماییم کنین

دوس دارم نظر همتونو بدونم

با تشکر فراوان مدیر وبلاگ  

 

جمعه 1388/05/09ساعت 2:27 نویسنده **********رضا مشکی**********| |

دیدی گفتم میری دیدی گفتم دلم و به بازی میگیری

من سرگردون ساده چه خیالا که نساختم

زدی آتیش به وجودم دیدی آخر تو رو باختم

بی کسی مو ندیدی ازم ساده بریدی

شدی حسرت قلبم یه غریبه رسیدی

نه دیگه نمیخوام آروم بگیرم

دیگه نمیخوام پای تو بمیرم

خودت اینو میدونی بد کاری کردی

نرو دیگه نگو یه روزی بر می گردی

دیدی رفتی نموندی دلمو تو سوزوندی

دیدی اشکام و این بار به گونه رسوندی

دوشنبه 1388/05/05ساعت 2:39 نویسنده **********رضا مشکی**********| |

یه دنیا شادی موند و تو

یه دنیا غصه موند و من

جدایی از چشمای تو جون به لبم رسوند و من بعد تومُردم

چقدر عذاب کشیدم و از دست دادم امیدم و

خیلی بدی کردی ولی آخر تو رو بخشیدم و بعد تو مُردم

رفتی و دیوونه شدم بارونی شد حال و هوام ، بعد تو مُردم

رفتی و تنها شدم با یه گوشه از تنهایام ، بعد تو مُردم

یه دنیا حسرت دلم موندشو همیشه موند ، بعد تو مُردم

تو رفتیو عاشقونه بارون برام مرثیه خوند بعد تومُردم

غصه ات رو خوردم شب و روز

لحظه شمردم شب و روز

فقط اینو بدون که من بعد تو مُردم شب و روز

جمعه 1388/05/02ساعت 2:21 نویسنده **********رضا مشکی**********| |

سلام بچه ها

این شعری که میزارم از مرحوم هایده س

فکر کنم همتون گوشش دادین تا حالا

ولی خب این اهنگ واسم خاطرات گذشته رو زنده میکنه

میخوام واستون بزارمش

 

 

خدایا خدایا خدایا توی دنیای بزرگی پوسیدیم ما

میخواستیم میخواستیم میخواستیم مثل ای روز و نبینیم

که دیدیدم که ناز اون بلای اون حسرت دل عذاب عالم

هرچی باید همه تک درد بکشن ما کشیدیم که

زندگی میگن برای زنده هاست اما خدایا

بس که ما دنبال زندگی دویدیم بریدیم که

وای بر ما وای بر ما خبر از لحظه پرواز نداشتیم

تا میخواستیم لب معشوق رو ببوسیم پریدیم که

زندگی قصه تلخی است که از آغاز هم

بس که آزرده شدم چشم به پایان دارم

چشمی به هم زدیم و دنیا گذشت

دنبال هم امروز و فردا گذشت

دل میگه باز فردا رو از نو بساز

ای دل غافل دیگه از ما گذشت

زندگی میگن برای زنده هاست اما خدایا

بسکه ما دنبال زندگی دویدیم بریدیم که

دوشنبه 1388/04/29ساعت 15:47 نویسنده **********رضا مشکی**********| |

یه شب که توی خواب بودم از این عالم جدا بودم

به فکر عشقی نبودم راحت بودم رها بودم

تو اومدی تو زندگیم گفتی میخوام با تو باشم

گفتی می خوام کنار تو از ادما جدا باشم

گفتم نمی تونه دلم گفتی منم مثل توام

از ادما خسته شدم دنبال راه چاره ام

گفتی که چاره ام توی مرحم زخم من توی!!!!!!!!!

می دونستم که تو هم مثل همه ادما قلبمو تنها می زاری

شاید مثل همه غم روی غم هام بزاری

اگه به زار روزگار از زندگیت می رم کنار

میرم که ثابت بکنم عاشقتم دیوونه وار

تو گریه های زار و زار سپردمت به روزگار

این از خودم گذشتنو پای خاطر خواهیم بزار

 

هنوز دوستت دارم(s)

یکشنبه 1388/04/28ساعت 1:8 نویسنده **********رضا مشکی**********| |

سلام به دوستای گلم

من دوباره برگشتم

خیلی دلم واستون تنگیده بود

با یه آپ دوباره شروع میکنم

 

 

دوست داشتم و دارم توی عمر دوبارم

بخوای و نخوای دل رو برات میارم

اینو گفتم و میگم بدون تو میمیرم

تو که نیستی من از کی سراغتو بگیرم

دلم چه بی قراره نشونی تو نداره

اگه بی تو بمونه میمیره بی ستاره

نگیر ازم بهونه صدام کن عاشقونه

ببین که وقتی نیستی چه غمی داره خونه

نگاه کردی تو چشمام !

نگاه کردی تو چشمام ولی عشقو ندیدی

تا فهمیدی میخوامت دوباره دل بریدی

میمونم پای عشقت اگه بازم بگی نه

شاید با رفتن تو بگم به زندگی نه

دلم چه بی قراره نشونی تو نداره

اگه بی تو بمونه میمیره بی ستاره

نگیر ازم بهونه صدام کن عاشقونه

ببین که وقتی نیستی چه غمی داره خونه

نگاه کردی تو چشمام !

دوشنبه 1388/04/22ساعت 23:42 نویسنده **********رضا مشکی**********| |

سلام دوستای گل خودم 

خوبین ایشاالله که تا حالا تابستون بهتون خوش گذشته باشه

من میخوام چند روزی با دوستام برم مسافرت

ولی میدونم دلم واستون خیلی تنگ میشه

ببخشید که بهتون هم این یه مدت سر نمی زنم

ولی منم دیگه باید یه حالی به خودم بدم بعد امتحانات پایان ترم

در هر صورت با یه اپ فعلان از حضورتون مرخص میشم

 

 

این قد تورو دوست دارم که هیچ کسی،کسی رو اینجوری دوس نداره
این قد برات میمیرم قد یه دنیا خوبی قد 1000 تا ستاره
بی تو دلم میگیره وقتی تنها میشم کارم انتظاره
گناه من چی بوده جز مهربونی
دوست دارم هنوزم کاشکی بدونی
چرا نمیگی حرفتو چرا نمیگی از دلت
بگو که من زیادیم این بوده تنها مشکلت
اگه می خوای بری برو تو رو خدا زجرم نده
فکر دل من هم بکن این جوری عادتم نده
چرا می خوای ترکم کنی بازیچه دستت کنی
من از تو چیزی نمی خوام فقط می خوام درکم کنی
فقط میخوام دروغکی احساس تو بهم بگی
که لااقل این دلمو اینجوری آرومش کنی

چهارشنبه 1388/04/17ساعت 11:43 نویسنده **********رضا مشکی**********| |

سلام دوستای گل و دوست داشتنی من


خوبین خوشین سرحال و روبه راهین

بلاخره من اومدم ولی هنوز امتحانام تموم نشدن

دوتاشون مونده ولی خب طاقت نیاوردم

دیگه بچه به هر حال اگه دیر کردم منو ببخشین
چه خبر این یه مدت که من نبودم اوضاع چه طور بود 

موضوع انتخابات و بعد انتخابات و کلی حواشی دیگه

این چند روز بلاخره گذشت اوضاع یه کم بهتر شد

اما حق من و تو این وسط پایمال شد ولی حرومشون

اما بیخیال دیگه خبر بهتر از این اینه که

من دوباره اومدم ولی ابن بار با قدرت کارم رو شروع میکنم
در کل بازم خوشحالم که اومدم

در بین شما دوستای خوب ودوست داشتنی

با یه آپ از استاد رضا صادقی کارمو شروع میکنم

بزن بریم

 

نه ميتونم دورشم از تو نه ميتونم كه بمونم

من نه شاهزاده عشقم من نه شهاب آسمونم

تو نه نيستي ونه هستي ديگه خستم از خيالات

مونده بي جواب مبهم توي زندگيم سؤالات

تو يه رنجي تو هميشه اگه جون نميره ريشه

اگه باز بگي نميشه اگه يه روزي بدونم

بودنمون نره يادت واسه قلب عاشق من

كه يه عمري عاشقت بود مثل درد زهر نيش

توكه هستي زندگي هست قدرت هر خستگي هست

ميشه دست قسمت رو بست زير ذره لعنت

پي دشمن تو خلوت كه ميكوبه ميسوزونه

بر خیال عاشقونه بود و موند وخوند و نشکست

نه ميتونم دورشم از تو نه ميتونم كه بمونم

من نه شاهزاده عشقم نه شهاب آسمونممممم

 

رضا صادقی (نه میتونم)

شنبه 1388/04/06ساعت 0:18 نویسنده **********رضا مشکی**********| |

اگر دنیای ما دنیای سنگ است

بدان سنگینی سنگ هم قشنگ است

اگر دنیای ما دنیای درد است

بدان عاشق شدن از بحر رنج است

اگر عاشق شدن پس یک گناه است

دل عاشق شکستن صد گناه است

شنبه 1388/02/19ساعت 0:25 نویسنده **********رضا مشکی**********| |

وقتي نيستي روزا برام مثل يه سال

حالا فهميدم كه عشق جز تو محال

دلم تنگ شده واسه چشماي نازت

چشماي كه مثل اب چشمه زلاله

تو سفر كن به شهر قلب خستم

تا كه ببيني زندون رنج و ملال

برگرد عاشقونه برگرد

دست گرمتوهديه كن به دست سردم

برگرد تنهام نزار ديگه

به خدا سخته بشكني غرور من

زير بارون دارم آروم دنبالت ميگردم

تو نيستي كنارم منم چشامو ميبندم

شده بي حركت دستاي سردم

ياد مياد ميگفتي برام بخندم

راضي به مرگم وقتي ندارم تورو

ميبيني حالم و ايجوري نزارم نرو

بي تو قناريم تو خرابي ها

بي تو غبار سرد زمينو هوا ميخوام

فقط ازت كوله بار غمي

تو رفتي و منم دارم روزگار بدي

خيلي اسون و سريع منو ترك كردي

ولي عاشقونه ميخوام هنوز برگردي

تو بيا هديه كن به من روزگارم

روزگاري كه سوختن و شدن شب تارم

لابه لاي برگهاي زرد پاييز يه عمر كه ميگرمو فكر بهارم

ميخوام اين حرف آخرم باورت شه

توي تموم هستي و دار و ندارم

دستام تنها و هيچ دسي رو ندارم

تو هم رفتي و من هيچ كسي رو ندارم

جاي خنده هام گرفته غصه آره

تو رفتي و .... غضه داره

نميخوام كه بكني ديگه تيكه پارم

من از مشكلات زندگي تيكه پارم

در دريچه هاي قلبم ديوار كشيدم

يه روز نديدمت يه پاكت ....كشيدم

من تو با هم نيستيم آره دروغي جفتيم

گفتي دوست دارم..................

پشت درهاي قلبم بايد وايسي ايست

كسي كه دلش شده پاييز پر درد

توي دنياي پر نيرنگ و نامرد

اونكه نبودي زندگيش فنا بود

رهاش نكن توي ظلمت تو برگرد

 

 

دوشنبه 1388/02/14ساعت 0:47 نویسنده **********رضا مشکی**********| |

پنجره ي چشماي تو وقتي به چشمام وا ميشه

نمي دوني تو وجودم چه غوغاي ميشه

لحظه اي كه تو با مني آتيش به جونم ميزني

گر ميگيره جون و تنم وقتي ميگي كه با مني

نه ميتونم بگم برو نه ميتونم بگم بمون

آخه من اينجام رو زمين توبا تواوج آسمون

بيشتري از يه آرزو فراتر از يه خواستني

عشق تو توخون منه اين عشق نا گسستني

وقتي كه چشمات خيس شد طهارت عشقو ديدم

زمزمه هاي قلب تو با گوش هاي دل شنيدم

يه سايه پا به پاي من به خوب و بد راضي شديم

من ديوونه ترين چه ساده هم بازي شديم

نه ميتونم بگم برو نه ميتونم بگم بمون

نه ميتونم بگم برو نه ميتونم بگم بمون

اينم از رضا صادقي

پنجشنبه 1388/02/10ساعت 0:20 نویسنده **********رضا مشکی**********| |

بازم من تك و تنها ميون غم ها

روي اين صندلي رفتم تو فكر فردا

تو روبه رومي يه قصه تازه

نگاه ميكني و به خودت ميگي ميبازه

ميخندي زوري اما تو خيلي دوري

تو خيالت يه نقشه كه تو چه جوري

بري تو مغزم فكر ميكني هرزم

اما نميدوني كه به خودم زير قرضم

به زور ميخندي واسه پر كردن لحظه

كاش بدوني خنده هات واسم نمي ارزه

اره بازم يه بازي يه كسي بي حرمت

من وتو و روزاي سرد و بي روح غربت

زوركي نخند عزيزم ميدونم اومدي بازي

نمي خوام اين آخرين بازي زندگيم ببازي

خودتو راحت كن و فكر كن كه جبران گذشتس

از من ميگذره اما به دلت چاره نسازي

اومدي بشكني بشكن از من ساده چي مونده

قبل تو هر كي بوده تموم تار و پود سوزونده

تو هم از يكي ديگه سوختي مي خواي تلافي باشه

بيا اين تو ودل و باقي احساسي كه مونده

دل ما اونقده پارس موندنش مرگ دوبارس

آسمون سينه ي ما خيلي وقت بي ستارس

هميني كه باقي مونده واسه دل خوشيت اونو بشكن

تيكه تيكه هامو بردن آخرينش هم تو بكن

نمي خوام بگذره عمري خسته شي واسه فريبم

يقهت رو نميگيره هيچ كس من كه با خودم غريبم

بزن و برو عزيزم مثل هر كي كه زدو برد

طفلي اين دل كه هميشه به گناه ديگرون مرد

فكر ميكني زرنگي با دل سنگي

اما توي چشات داد ميزنه دورنگي

اين دل خسته ديگه چشم از دنيا بسته

خيلي وقته كه مرد وديگه شكسته

آره دل تو كينه اينو دلم ميبينه

اما خيالي نيست رسم اين دنيا همينه

فكر كن كه بردي اين بازي حقيرو

هنر نميكني ميكشي اين دل پيرو

نفرتت تو از غريبه سر يه غريبه خراب كن

خنده كوتاهم هم رو بيا گريه كن عذاب كن

مهم هم نيست كه چه جرمي يا گناهي اين سزاشه

باقي دلم يه مشت خااك كه ميخوام اينم نباشه

عقده هاي يك شكست رو خالي كن سر دل من

ديگه متروك مونده و سردخاك پير ساحل دل من

از نگاهات ميفهمم كه تو فكرت يه فريبه

بازي بسه پاشو بشكن من غريب و تو غريبه

پنجشنبه 1388/02/03ساعت 22:8 نویسنده **********رضا مشکی**********| |

قرار تنهای ما رو جدای فردا بود
خلاصه فردا واسه ما شروع کل دردها بود
فردا قرار بود من وتو از همدیگه جدا بشیم
فردا قرار بود همدم گریه بی صدا بشیم
از تو چه پنهون گل من ، من خیلی وقته بی تو ام
دیروز فردا نداره برام چه سخته بی تو ام
یادش بخیر قلب تو بود برای من سنگ صبور
میخواستم عاشقت کنم هر جور شده حتی به زور
حالا که نیستی لااقل تسکین به قلب من بده
اونکه نخواست پیشم باشی حالا کجاس صبرم بده
حالا چه جوری باور بکنم رقیب من نازت کنه
شبا کنارت بخوابه از خواب بیدارت کنه
یادت که زیر بارون تو دعا کردی بمیرم
من قول دادم که دیگه عکستو بغل نگیرم
تو دعات گرفت و مردم اما عاشقم هنوزم
با همون یه قاب عکست میگذرونم شب و روزم
لحظه های آخر تو میره از یادم به سختی
بدرقت اومدم اما دست تکون ندادی رفتی
یه دل خوشی دارم هنوز حالا که دارم میمیرم
هر وقت که بارون بباره نو رو کنارم میبینم
نگاه به چشم خیس من به عشق پاکم نکنین
رفیق من رفته سفر چند روزی خاکم نکنین
شاید خوشش نیاد که من تو خاک و خون پیرهنم
مردم چرا اون نمیاد یا گل سرخ به دیدنم
توقع داشتم میمیرم حداقل نگاه کنه
حتی نیومد اون لحظه ای که با جسم من وداع کنه 

چهارشنبه 1388/01/26ساعت 2:30 نویسنده **********رضا مشکی**********| |

سلام به همه دوستان گل و دوست داشتني

ببخشيد كه اين مدت نبودم

بدجوري درگير درسام اخه اين ترم درسام حجم شون بالا و يه كم سختن

از طرف ديگه امتحانات ميان ترم دارن شروع ميشن دارم بدجوري ...........ميكنم

در هر صورت به بزرگواري خودتون ببخشيد كه يه كم دير كردم


چهارشنبه 1388/01/26ساعت 2:13 نویسنده **********رضا مشکی**********| |

یه لحظه هم نمیتونم باور کنم نباشی

من حاضرم بمیرم و فقط تو زنده باشی

وقتی که هستی هستیم تموم خاک دنیاست

شاهد عشق پاک ما عشقی کنار دریاست

روزگارم نمیتونه تورو از من بگیره

آخه اونم میدونه نفسم به نفس تو گیره

آخه دیگه کار من و تو از عاشقی گذشته

بیا با هم نزاریم رویای دریا بمیره

یه لحظه هم سخته که بودنت رو حس نکردم

یه حسیه شبه حس سرد وتلخ مردن

نمیتونم نمیذارم نمیخوام و نمیشه

تموم لحظه هامون و به خاطره سپردم

به سادهیش و یه عمر فکر کنم که دیگه نیستم

آهای جدای نمیزارم پیش اون بایستم

من از خدا میخوام که عشقم و واسم بذاره

تو هم بدون که تو واسم یه عشق ساده نیستی

روزگارم نمیتونه تورو از من بگیره

آخه اونم میدونه نفسم به نفس تو گیره

آخه دیگه کار من و تو از عاشقی گذشته

بیا با هم نزاریم رویای دریا بمیره

این اهنگ رضا صادقی(new album)

 

پنجشنبه 1388/01/13ساعت 23:44 نویسنده **********رضا مشکی**********| |

 نرو تو هم مث من نميتوني دووم بياري نرو

تو هم مث من تو غصه كم ياري نرو نرو

نرو نرو تو هم ميپوسي ميميري بي من نرو

تو هم طاعون غم ميگيري بي من نرو نرو

نرو تو كه ميدوني من بي تو تو بي من يعني حسرت

تو كه ميدوني بي جواب ميمونه عشق و عادت

تو كه ميدوني كم ميشم تو كه ميدوني كم ميشم

تو كه ميدوني هم آغوش غم ميشم نرو نرو

بري جواب روزاتو چي ميدي حرفاي مارو تو گوش كي ميگي

تو ميدوني توي اين بازي من و تو هردو بازنده بازيمم

نرو كه رفتنت صلاح ما نيست ببين جداي تو نگاه ما نيست

نرو نزار بگم كه عشق يعني حسرت نزار كه ابن تمنا بشه نفرت

 

اينم آپ از نوع خواننده مورد علاقم  رضا صادقي

 

 

شنبه 1388/01/08ساعت 1:37 نویسنده **********رضا مشکی**********| |

خودت میدونی میدونم دلیل رفتنت چی بود

اما میتونستی نری چرا میگی قسمت نبود

اگه قسمت نبود چرا تو موندی خدا چرا مارو بهم رسوندی

اگه میدونستی یه روزی میری چرا روزهارو تو اینجا کشوندی

چی بودم چی شدم به خاطر تو ولی پشت دلمو خالی کردی

حالا اسمت میاد گریم میگیره نمیدونی که با دلم چه کردی

اگه در حق تو خوبی نکردم بدون که خالی بود دستای سردم

ولی من در عوض هر چیزی که بودم با احساسات تو بازی نکردم

اگر چه میدونم دوسم نداری ولی به هر در میزنم تنهام نزاری

اگر پای کسی هم در میونه بزار اسمت اقلا روم بمونه

دم آخر بذاردست توی دستام بذار بهت بگم دردم چی بوده

فقط لطفی کن حرفامو بشنو شاید دیگه نگی قسمت نبوده

اگه تصمیم رفتن رو گرفتی ببخش اگه پشیمونت نکردم

آره من واسه تو کم بودم اما با احساسات تو بازی نکرد

 

این هم آپ مخصوص  (بازم البوم جدید مجید خراطها)

پنجشنبه 1388/01/06ساعت 0:55 نویسنده **********رضا مشکی**********| |

دیگه مجبور نیستی هر جا که میری ازم اجازه رفتن بگیری

میشه با هر کی که میخوای بجوشی اصلا هر چی دلت می خواد بپوشی

میشه به هر کی می خوای دل ببندی یا با غریبه ها بگی بخندی

وقتی دیر میکنی یا میری جای دیگه نیستم بهت بگم کجای

نرو تنهام نزار با دردو غم هام اگر چه دلخوری از خیلی حرفام

به قرآنی که از سایه اش گذشتم به مرگ هر دوتامون خیلی تنهام

نگو میبینمت یه روز دیگه اخه احساس من اینو نمی گه

نمیتونم قبول کنم نباشم ترو خشکت کنه یه مرد دیگه

خداحافظ همیشه بهتر از من همیشه یا که هر جا سرتر از من

تو چشمات بهترین بودم تو دنیا نمیدیدی اگر چه کمتر از من

خداحافظ که رفتم بی بهونه از این خونه دلم بد جوری خونه

بجای سر به روی شونه من تو یادم خاطرات تو میمونه

اگه کوه طلا واست بیاره اگه دنیا رو زیر پات بذاره

بازم دستای خالیم خوب میدونم که هیچکی قدر من دوست نداره

گلت خشک شد ولی هرگز نمرده زمان بوی تو رو از خونه برده

دلم خوش بود میای یه شب تو خوابم ولی چند ماهه که خوابم نبرده

داری میری ولی پیشت میمونم واست هیچی نبودم خوب میدونم

ولی من در عوض هر جا که باشم واست تا آخر عمرم می خونم

شاید خیلی چیزا میخواستی اما

منم هیچی نداشتم پات بریزم

اینقدر بغضمو پنهون کردم از تو

از اون روزی که تو رفتی مریضم

قدیما یادمه میرفتی جای

همیشه یه خداحافظ میگفتی

چقدر آسون شدم باهات غریبه

بازم پشت سرم چیزی شنیدی

الان داغی نمی فهمی چی میگم

مدیونی اگه یادم بیفتی

 

این آهنگ مجید خراطها (البوم آخرشه) خیلی قشنگه حتما گوش کنین 

یکشنبه 1388/01/02ساعت 23:34 نویسنده **********رضا مشکی**********| |

بسم الله الرحمن الرحیم

 

یا مقلب القلوب والابصار

یا مدَ بر اللیل والنهار

یا محول الحول والاحوال

حول حالنا الی احسن الحال

سال نو بر همه شما دوستان و خانواده محترمتان مبارک

انشاالله سال خوب و پر برکتی رو پیش رو داشته باشید

 


بقیشو ببین
یکشنبه 1387/12/25ساعت 11:18 نویسنده **********رضا مشکی**********| |

از تموم دنیا و دارو ندارش

شونه هاتو کم دارن برای بارش

زخمی خنجر زهر آگین یار

تو که تازه اومدی تنها نذارم

به چشام خوب خیره شو ببین چه پیرم

منو دریاب خوب من دارم میمیرم

دیگه حتی نایی نیست برای خوندن

خیلی وقته تو سوکت غم اسیرم

یک لحظه خوبی به من بده

از من بگیر روح وتنم

برای یک لحظه خوشی به هر دری در میزنم

برگردون عمر رفتمو حتی واسه یه ثانیه

دلخور شدم حتی دو رو از من مگه چی باقیه

غربتم رو آشنای کن بهارم

روزامو دریاب عزیز دور شد قطارم

تنها یک ثانیه عاشقی به جز این

هیچ توقعی از این روزا ندارم

توی تاریکی شب مهتاب من باش

تو بمون تعبیر خوب خواب من باش

توکه میدونی بدون تو میمیرم

انتهای قصه ی عذاب من باش

 

 

 

 

یکشنبه 1387/12/25ساعت 0:44 نویسنده **********رضا مشکی**********| |

عشق من نازنکن بغضم پایان میگیره

یه روزی دست زمونه تورو از من میگیره

وقتی تنها با تو بودن واسه من زندگیه

تورو دیدم تورو خواستم رو کی از من میگیره

عشق من قلب این عاشق با توآروم می گیره

همه ناله های من از نگاهت دوریه

تو رو دیدنم تورو خواستم تورو هر جا میبینم

بی تو عشق تو من همیشه تنها می مونم

عشق من عاشقتم تکرار هر شبانمه

همه حرفام به خدا از عشق و از صداقته

با تو بودن توی دنیا واسه من نهایت

عشق من بی کسی و شب با تو پایان میگیره

همه رگ هام از حرارت نگات خون میگیره

با تو بودن توی دنیا واسه من نهایت

تو گمون کردی بری خاطره هات هم میمیره

روز های رفته برام رنگ سیاهی می گیره

اگه صد بهار و پاییز واسه تو گریه کنن

نمی تونم که تو رو واسه همیشه از یاد ببرم

نمی تونم که تو رو واسه همیشه از یاد ببرم

سه شنبه 1387/12/20ساعت 0:6 نویسنده **********رضا مشکی**********| |

دلم برات لک زده و روزهای سختیه عزیز

دلم دیگه آخر راه است وصیتت رو بنویس

خدا نگهدار گل من دارم از این دنیا میرم

یه روز بهت گفته بودم دست به دعا من میمیریم

به تو نگم به کی بگم دعام براورده نشد

تو اوج بی وفاییات دلم ازت خسته نشد

فقط به تو فکر میکنم تا این چشام بسته بشه

فقط واسه تو میخونم تا نفسم بریده شه

شنبه 1387/12/17ساعت 0:9 نویسنده **********رضا مشکی**********| |

من كه گفتم از دلت خبر ندارم

تو نگفتي ميرم و تنهات مي زارم

دلم از روزي كه رفتي بي قراره

عزيزم طاقت دوري تو نداره

چرا با خاطره هم تنهام مي زاري

شايد هم دروغ بودن دوستم نداشتي

غم و غصه تو دلت موندگاره

مي دونم كه گريه اهم فايده نداره

دل بي قراره طاقت دوري نداره

مي خوام ببينم گل نازمو دوباره

خدا خدايا دل من اروم نداره

خدا خدايا دل من يه بي قراره

بيا برگرد بي تو تنهام

بيا برگرد بي تو تنهام

سر خاكت اومدم گريه نكردم

اخه باورم نشد خاكت ميكردم

نميدوني كه گلم چه حالي داشتم

پيرهن سياهمو تنم ميكردم

چهارشنبه 1387/12/14ساعت 12:25 نویسنده **********رضا مشکی**********| |

برام دعا كن عشق من همين روزا بميرم

آخه دارم از رفتنت بدجوري گر ميگيرم

دعا كن كه اين نفس تموم شه تا سپيده

كسي نفهمه عاشقت چي تا سحر كشيده

اين آخرين بار عزيز دستامو محكمتر بگير

آخه تو كه داري ميري به من نگو بمون نمير

تو ميري و يه باغ سبز درش به روت بازه هنوز

من با تو سوختم نازنين باشه برو با من نسوز

اگه يه روز برگشتي و گفتن فلاني مرده

بدون كه زير خاك سرد ، حس نگاتو برده

گريه نكن براي من قسمت ما همينه

دستامو محكمتر بگير لحظه آخرينه

 

 

سه شنبه 1387/12/13ساعت 0:16 نویسنده **********رضا مشکی**********| |

در آسمون دل من پرنده پر نمیزنه

تو کلبه غم زده ام محبت سر نمی زنه

تو مهربون تو هم زبون حلقه به در نمی زنه

هر چی غم ماله منه بستر به غم حال منه

هر جا میرم غصه ها چون سایه دنبال منه

 خاطرات تلخ من نرفته ز سرم

کاشکی من گذشته ها رو بشه از یاد ببرم

غم همیشه با منه مثل همزاد منه

این طلسم نمی شکنه

به هر کسی رسیدم دلمو سوزونده

هر روز با یک بهونه چشممو گریونده

دلم میخواد که برم جای بی نشونه

برای من امیده موندنی نمونده

دیگه وقت رفتنه وقت دل بریدنه

دیگه وقت رفتنه وقت دل بریدنه

 

جمعه 1387/12/09ساعت 0:45 نویسنده **********رضا مشکی**********| |

تو با منی هرجا برم مهر تو بند جونم                  عشقت نمیره از سرم تو پوست و استخونمه

 

یه دم اگه نبینمت یه دنیا دل تنگت میشم           نگاه دریایی توآبی رویه آتیشم

 

واسه دلم واسیه تنم واسه تمام زندگیم             از تو دوباره منع شدم با تو تموم شد خستگیم

 

نم نم بارون چشام گواه عشق پاکمه                هم نفس قسمت من دوست دارم یه عالمه

 

قشنگ ترین خاطره ها با تو و از تو گفتنه           اامش وجود من صدای تو شنوفتنه

پنجشنبه 1387/12/08ساعت 1:16 نویسنده **********رضا مشکی**********| |


Design By : Night Skin